فراتر از باور

اولین وبلاگ من

کرانچار

 

بله!

این همون مربی هست که سه سال پیش حاج حبیب کاشانی محترمانه از پرسپولیس کنار گذاشت و در حالی که تیم رده سوم جدول بود به علی دایی سپرده شد و در آخر چهارم شد! سال بعد هم پنجم شد و امسال به لطف سه امتیاز بازی آخر با فولاد دوازدهم شد!!

  
نویسنده : احمد بهکام ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٢
تگ های این مطلب :فوتبال


نقش بازار سرمایه در توسعه اقتصادی با تاکید بر نقش بانکها

مقاله ای که در ادامه مطلب می آید خلاصه ای از تحقیق و مطالعه من برای نوشتن پروژه پایان نامه لیسانس بود که تقدیم استاد عزیزم جناب آقای پارسافر مینمایم.

ادامه مطلب   
نویسنده : احمد بهکام ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۳۱
تگ های این مطلب :اجتماعی و تگ های این مطلب :اقتصادی


عید من باتو قشنگه!

ای که چشمات تیره رنگه

عید من با تو قشنگه

تو که قلبت مثل سنگه!

عید من با تو قشنگه

 

تو هیاهوی نگاهت

برق چشمای سیاهت

با نگاه من میجنگه

عید من با تو قشنگه!

 

توی هر جایی که هستی

هر کجایی که نشستی

فکر من نیستی یا هستی؟

عید من با تو قشنگه

 

خاطراتت شده عیدم

واسه تو دنیامو میدم

تو قرارم تو امیدم

عید من با تو قشنگه

 

پای هفت سین که میشینم

غیر تو هیچ نمی بینم

گل من ای نازنینم

عید من با تو قشنگه

 

یه سفر هم با تو میرم

با تو باشم پرمیگیرم

نباشی اما میمیرم

عید من با تو قشنگه

  
نویسنده : احمد بهکام ; ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٧
تگ های این مطلب :ترانه


وعده پوچ

پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.
هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.
از او پرسید: آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت: چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.
پادشاه گفت: من الان داخل قصر می‌روم و می‌گویم یکی از لباس‌های گرم مرا را برایت بیاورند.
نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد.
اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد.
صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود: ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می‌کردم اما وعده‌ی لباس گرم تو مرا از پای درآورد ...

منبع جام نیوز

  
نویسنده : احمد بهکام ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٢
تگ های این مطلب :داستان کوتاه


نامه ای به دخترم

دختر گلم سلام

این اولین نامه ای هست که برات می نویسم. البته اون شعری که روز تولدت گفتم هم می تونه اولین نامه من به تو باشه اما بهرحال این اولین باره که میخوام از هزاران کیلومتر دورتر برات نامه بنویسم. دختر گلم وقتی که این نامه رو می نویسم هوای اونجا سرده و من نگرانت هستم که نکنه یه وقت سرما بخوری. هوای اینجا به سردی اونجا نیست. پس نگران من نباش! راستی تا حالا از خودت پرسیدی بابات کجاست؟ نمیدونم همه دنیای تو توی چی خلاصه میشه! اما بدون همه دنیای من در شادی و آرامش تو خلاصه میشه . روزی که تو به دنیا اومدی و خاله برای اولین بار تو رو به دست من داد بغض عجیبی داشتم. انگار سالها بود که انتظار دیدن تو رو میکشیدم. انگار نه انگار که تو همین چند ساعت پیش بدنیا اومده بودی. اولین گریه ی تو با اون لرزش لبهات وقت گریه، دلم رو آب می کرد بابا! فقط یازده روز فرصت داشتم که کنارت باشم و بعدش باید برمیگشتم سر کار.همه می گفتن بعد از چهل روز می تونم اولین لبخند تو رو ببینم اما تو انگار می دونستی فرصت من کمه و خیلی زود اولین لبخندت رو به بابا هدیه کردی ! روز آخری که میخواستم برگردم تو رو کنار خودم خوابوندم و مامانت از ما عکس گرفت. اون عکس همیشه و همه جا همراهم هست. به همه فخر می فروشم که منم یه دختر دارم به قشنگی باران! آره باران من! آره دخترم تو افتخار منی ... لحظه شماری میکنم واسه دیدنت. پس زودتر بیا که بابا بدجوری دلش برات تنگ شده...

دوستت دارم دخترم باران!

  
نویسنده : احمد بهکام ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٧
تگ های این مطلب :نامه و تگ های این مطلب :اجتماعی


یک جمله پشت یک پراید

چند روز پیش روی شیشه عقب یک پراید دیدم نوشته بود:

تاریخ مصرف  6ماه پس از تولید   !!!

  
نویسنده : احمد بهکام ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٤


به هوش باشید! حسین را منتظرانش کشتند!

السلام علیک یا غریب کربلا

  
نویسنده : احمد بهکام ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۳


نکاتی درباره پدر شدن

وقتی در انتظار فرزند هستید

زنان باردار انواع و اقسام احساسات و تغییرات زندگی را تجربه میکنند. اما اکثر مردهایی که میخواهند برای بار اول پدر شوند هم احساسات و نگرانیهای خود را دارند.

اگر احساس شوکه شدن، ترس و نگرانی می
کنید یا حس میکنید که هنوز آماده نیستید، بدانید که تنها نیستید. این نیز مثل هر تغییر دیگری نیاز به کمی سازگاری دارد. و اگر این بارداری برنامهریزیشده نبود—که تقریباً نیمی از بارداریها اینطور هستند—این احساسات شدیدتر خواهد شد.

نباید بخاطر این احساسات احساس گناه یا نگرانی کنید؛ کاملاً طبیعی هستند. و می
توانید برای احساس راحتی بیشتر با بارداری و فکر پدر شدن اقداماتی انجام دهید.

در زیر به بعضی نگرانی
هایی اشاره میکنیم که ممکن است اذیتتان کند و راههایی برایتان پیشنهاد میدهیم که آنها را برایتان سادهتر کند:

 

آیا قدرت نگهداری بچه را خواهم داشت؟

هیچکس از بدو تولد نگهداری از بچه را یاد نمیگیرد، همسر باردارتان هم همینطور—کلاسهای آموزش نگهداری از کودک برای همین برپا میشود. میتوانید در کنار همسرتان در این کلاسها شرکت کنید.

در این کلاس
ها به شما آموزش داده میشود چطور پوشک بچه را عوض کنید، بچه را در آغوش بگیرید، به او غذا دهید یا کمک کنید که آروغ بزند، بچه را بخوابانید، صندلی ماشین برای او نصب کنید و خانه را برای بچه ایمن کنید. همچنین به شما آموزش میدهند که برای رفتن به بیمارستان چطور اتومبیلتان را پارک کنید، چطور وضع حمل را پشت سر بگذارید و وقتی از بیمارستان به خانه میآیید چطور از همسر و فرزندتان نگهداری کنید.

درکنار این درس
ها، با کسانی آشنا میشوید که تجربیات مشابه شما دارند و با همان احساسات دست و پنجه نرم میکنند و این میتواند کمک خوبی برایتان باشد. پرستاران و متخصصینی که این کلاسها را اداره میکنند، پدرهای زیادی را در انواع و اقسام حالات و احساسات دیدهاند، بخاطر همین لازم نیست برای کمک خواستن از آنها احساس خجالت کنید.

 

 

آیا پدر خوبی خواهم شد؟

یادتان باشد که قرار نیست همه جنبههای پدر بودن را یکباره نشان دهید. چند سال اول، بیشتر به مهارتهایی نیاز است که در کلاسهای قبل از زایمان آموزش داده میشود و با تمرین در آن استاد میشوید.

درست مثل نقش
های مختلف دیگری میماند که در زندگی میگیرید. اگر ازدواج کرده باشید، مطمئناً یکدفعهای نفهمیدید که چطور میتوانید شوهر خوبی باشید. به مرور زمان و در طول زندگی آن را یاد گرفتید.

قبل از اینکه بخواهید قوانین و مقررات خانه را بگذارید، رانندگی کردن را به فرزندتان یاد بدهید و به او نصیحت
هایی برای روابط و کارش ارائه کنید، وقت زیادی دارید. وقتی این فرصتها برای آموزش فرزندتان پیش میرسند، مثل یک پیشرفت طبیعی میمانند. اگر نیاز به راهنمایی داشتید، میتوانید در کلاسهای آموزشی برخورد با فرزندتان شرکت کنید.

می
توانید با پدرهای دیگر هم وقت بگذرانید و درمورد مشکلاتی که برای تربیت فرزندانتان برایتان پیش آمده، حرف بزنید. اگر فکر میکنید با پدر خودتان مشکلاتی دارید که باید حل شود، سعی کنید قبل از اینکه فرزندتان به دنیا بیاید با یک نفر—مثل مشاور روانشناس یا یکی از اعضای خانواده—حرف بزنید تا آن مشکلات در روابط بین شما و فرزندتان اخلال ایجاد نکنند.

 

 

چطور می‌توانم از پس مخارج آن برآیم؟

جای شک نیست که غذا، پوشاک و آموزش یک انسان دیگر هزینه مالی زیادی برای شما در بر دارد. اما میتوانید استرستان درمورد هزینهها را کمتر کنید.

درست بعد از تولد بچه باید هزینه
ها را ارزیابی کنید. میتوانید از کارفرمای خود یا همسرتان هم در این رابطه سوال کنید زیرا بسیاری از شرکتها و سازمانها برای پدر شدن و مادر شدن پاداش میدهند.

برای مدیریت مسائل مالیتان می
توانید با یک مشاور مالی مشورت کنید. همچنین میتوانید با والدین دیگر که به تازگی صاحب بچه شدهاند صحبت کنید تا ببینید آنها چطور از پس هزینههای غیرقابلپیشبینی بچهدار شدن برآمدند.

می
توانید یک حساب بانکی مخصوص باز کنید تا برای هزینههای جدیدتان در آن پسانداز کنید. میتوانید هر هفته یک مقدار پول برای خرید وسایلی مثل شیرخشک یا پوشک بچه در آن نگه دارید.

به خاطر داشته باشید که نیاز نیست بعضی از هزینه
ها را پرداخت کنید. مثلاً اگر همسرتان تصمیم بگیرد که خودش به بچه شیر بدهد، میتوانید هزینه تغذیه نوزاد را پسانداز کنید. همچنین، خانوادههای زیادی لباسهای بچه یا بارداری را اشتراکی  استفاده میکنند زیرا زنان باردار و نوزادان یک سایز خاص لباس میپوشند که فقط متعلق به یک دوره خاص است و بعد از آن بیمصرف خواهد بود.

 

 

آیا این پایان استقلال من است؟

پدر شدن به معنی پایان لذتها نیست. درست است، ممکن است طی چند ماه اول تولد نوزاد به اندازه قبل نتوانید بخوابید یا وقت برای خودتان نداشته باشید اما به محض اینکه بعد از گذشت چند مدت کودک بتواند مدت بیشتر و طولانیتری بخوابد، همسرتان وقت بیشتری خواهد داشت تا بتوانید در کنار هم یا به تنهایی خوش بگذرانید.

خیلی مهم است که با هم همکاری داشته باشید و مشکلات را با هم مطرح کنید، مسئولیت
ها را تقسیم کنید تا هرکدامتان بتوانید به نیازهایتان هم رسیدگی کنید. همچنین خوب است که با والدین دیگری هم آشنا شوید تا از رویکرد آنها به مدیریت زمان استفاده کنید.

در سال
های ابتدایی، میتوانید فرزندتان را وارد خیلی از فعالیتها بکنید. مثلاً وقتی مسابقه فوتبال تماشا میکنید یا کتاب و روزنامه میخوانید، نوزادتان میتواند در صندلی مخصوص خود بنشیند.

ممکن است از اینکه قرار است اوقات فراغتتان را از دست بدهید، احساس ترس کنید اما مادرها و پدرها خیلی زود متوجه می
شوند که وقتی فرزندشان به دنیا میآید، میتوانند از زمانی که با فرزندشان میگذرانند لذت ببرند.

 

 

تولد بچه چه تاثیری بر روابط من و همسرم و زندگی جنسی ما خواهد داشت؟

زنان باردار تغییرات جسمی، هورمونی و احساسی شگرفی را تجربه میکنند درحالیکه پدرها هم با همان تغییرات در زندگی دست و پنجه نرم خواهند کرد. با پیش رفتن بارداری، ممکن است هر دو طرف از نظر احساسی تاثیر ببینند.

کنار آمدن با دمدمی مزاجی این دوران بسیار سخت است، حال دلیل آن هر چه که باشد، اما صبر و درک شما بسیار سودمند خواهد بود. سعی کنید به همسرتان کمک کنید استرس
های خود درمورد بارداری و مادر شدن را از بین ببرد.

اگر احساس خوبی به رابطه
تان ندارید، سعی کنید مشکلات را خیلی زود حل کنید. زوجهای بسیاری به اشتباه تصور میکنند که آمدن بچه آنها را به هم نزدیک میکند. اما بچه قادر به درست کردن یک رابطه مشکلدار نیست—این وظیفه شما و همسرتان است. و هرچه زودتر راهی برای حل مشکلات پیدا کنید، خیلی زودتر احساس راحتی بیشتری برای تبدیل شدن به یک پدر یا مادر پیدا میکنید.

اگر بارداری همسرتان کم
خطر باشد میتوانید از رابطهجنسی با هم نیز لذت ببرید. درمورد این موضوع با پزشک همسرتان مشورت کنید. نباید احساس خجالت کنید، آنها به شنیدن چنین سوالاتی عادت دارند. در این مورد نیز مثل سایر جنبههای بارداری، خیلی مهم است که شما و همسرتان آزادانه با هم گفتگو کنید تا به نتیجه معقول برسید.

البته فقط به این دلیل که داشتن رابطه
جنسی در طول بارداری ایمن است به این معنی نیست که شما و همسرتان بخواهید آن را داشته باشید. زوجهای بسیاری متوجه میشوند که لذت جنسی آنها—و سطح راحتیشان—طی مراحل مختلف بارداری دستخوش نوسان میشود. باز هم رمز موفقیت این است که راحت درمورد مسائل مختلف با هم صحبت کنید.

 

 

چطور باید با بارداری همسرم کنار بیایم؟

ممکن است پزشکتان به شما درمورد مشکلاتی که ممکن است پیش آید، هشدار دهد، مخصوصاً اگر سن شما و همسرتان بالا باشد. و این احتمال نیز هست که آزمایشاتی برای هر دوی شما انجام شود تا نوزاد برای نقصهای مادرزادی و سایر مشکلات جسمی تحت بررسی قرار گیرد.

شنیدن همه اینها ممکن است وحشت
آور باشد. اما برای کمک به سلامت همسرتان—و نوزاد در راه—کارهای زیادی میتوانید انجام دهید.

اگر خانواده
های دیگری را میشناسید که به تازگی صاحب فرزند شدهاند، بد نیست که با آنها وقت بگذرانید.

حتماً همراه همسرتان برای ویزیت
های منظم دکتر بروید زیرا میتوانید در این جلسات سوالات خود را از دکتر پرسیده و اطلاعات خوبی جمعآوری کنید. ضمناً به صدای قلب فرزندتان هم میتوانید گوش دهید و تصویر او را از طریق سونوگرافی مشاهده کنید.

با ایجاد اصلاحات و تغییرات لازم خانه را برای آمدن فرزند تازه آماده کنید.

یادتان باشد که اضطراب بارداری و پدرشدن درست مثل اضطرابی است که درمورد هر چیز دیگری ممکن است پیدا کنید. سعی کنید از تکنیک
هایی برای تخلیه استرس استفاده کنید، مثل ورزش کردن، فیلم دیدن، کتاب خواندن و گوش دادن به موسیقی.

 

حرف زدن درمورد آن

گفتگو و برقراری ارتباط برای زوجهایی که در انتظار تولد فرزند هستند میتواند دشوار باشد. حتی قبل از بارداری، مادرها میدانند که قرار است باردار شوند و زندگیشان شدیداً تغییر کند. ازاینرو ممکن است همسرتان دوست داشته باشد که درمورد بارداری صحبت کند درحالیکه شما هنوز مشغول وفق دادن خودتان با آن هستید.

اگر برای حرف زدن با او آمادگی ندارید، انتخاب
های دیگری پیش رویتان است. میتوانید با دوستان، آشنایان و پدرهای دیگر در این مورد حرف بزنید، کسانی که بتوانند اطمینان لازم را به شما بدهند و توصیههای مفیدی برایتان ارائه دهند.

یادتان باشد که میلیاردها مرد در سراسر جهان قبل از اینکه شما پدر شدن را تجربه کنید آن را تجربه کرده
اند و با آن کنار آمدهاند. مطمئناً قرار نیست که از همان ابتدا بدانید که چطور باید پدر خوبی باشید. فقط باید برای تولد فرزندتان همه تلاشتان را بکنید و برای کسب اطلاعات بیشتر از منابع و مراجع موجود نهایت استفاده را ببرید.

 

 

 منبع EXCLUSIVE

  
نویسنده : احمد بهکام ; ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢۸
تگ های این مطلب :اجتماعی


رابطه پدران و دختران

چند روز پیش یکی از همکارانم بخاطر به دنیا آمدن دخترم کتابی را با عنوان رابطه دختران و پدران به من هدیه داد. نویسنده کتاب هری اچ هریسون است و خانم عفت حیدری آن را به فارسی ترجمه کرده اند و انتشارات گلپا زحمت چاپ و نشر آن را کشیده است.  کتاب کوچکی بود و مطالب آن بصورت یک یا چند جمله کوتاه در هر صفحه بود که برایم جالب بود و خیلی زود آن را خواندم. حالا هم می خواهم چند نکته را از این کتاب در این پست بنویسم. امیدوارم برای همه پدران عزیز مفید باشد!

پنج کلید

1- همیشه در زندگیش سهیم باش

2- به مادرش احترام بگذار و به او افتخار کن

3- قدر هر لحظه با او بودن را بدان

4- هر روز، برایش دعا کن

5- قهرمان او باش

از همان بدو تولد وقتی هنوز یک هفته اش بیشتر نیست می فهمی که دختر است؛ او می تواند به اندازه هر دختر دیگری جذاب و مرموز باشد، این نکته که شما پدر او هستی، چیزی را عوض نمی کند.

از همین حالا ، در زندگیش ایفای نقش کن و سهیم باش، لازم نیست صبر کنی تا پانزده سالش شد، آن وقت با او ارتباط برقرار کنی.

وقتی که از سر کار به خانه برمی گردی، تا آنجا که ممکن است او را بغل کن، این کار برای هر دوی شما مفید است!

وقتی او را در آغوش گرفته و تکانش می دهی، برایش آواز بخوان، او عاشق صدای شماست. این راهی عالی برای وقت گذرانی در ساعت یک بامداد است.

با این اطمینان که او هر روز تغییر می کند، از او عکسهای زیادی بگیر(بخصوص از بازیگوشی های هر روزه ی او).

وقتی بچه است بگذار روی سینه ات بخوابد، اینجاست که دنیا برایش معنا پیدا میکند.

او را به بخشی از دنیای خود تبدیل کن. بگذار وقتی صورت خود را اصلاح ، کار و یا استراحت میکنی، شما را ببیند و از زیر نظر بگذراند. او عاشق گذراندن وقت با شماست. مهم نیست چکار می کنید، فقط از بودن با همدیگر لذت ببرید.

بارها و بارها کلمه ی بابا را برایش تکرار کن. به احتمال قوی، اولین کلمه ای که خواهد گفت، بابا است

  
نویسنده : احمد بهکام ; ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱۳
تگ های این مطلب :اجتماعی


مثل همیشه...

          

 این داستان کوتاه اولین تجربه نویسندگی دوست خوبم محمد آقای نبوی هست که با اجازه شون توی وبلاگم قرار می دم برای دیدن سایر مطالب دوستم به وبلاگش سری بزنید

   

مثل همیشه...

از وقتی یادم می آید،بین بچه های محل،نه مثل اکبر کدو زورم زیاد بود نه مثل قاسم موش،ریزه میزه و کوچولو!باج نمی دادم و نمی گذاشتم کسی حقم را بخورد! وقتی رفتم مدرسه هم ، هیچ وقت کسی از من تمجید نکرد. با اینکه درسهام مثل ممد پروفسور  با اون عینک گرد و ته استکانیش خوب نبود اما هیچ وقت روفوزه نشدم .

      کم کم تابستونها ، حاج بابا می فرستادم سر این کار اون کار تا شاید شاخ شمشادش یک هنری یاد بگیرد اما انگار هیچ کاری تو کتم نمی رفت .سر هر کاری یک تابستان بیشتر بند نمی شدم.

       بعد از اینکه وارد دبیرستان شدم ، سراغ رشته های فنی نرفتم، دیپلم طبیعی را هم ناپلئونی گرفتم.

       کم کم پشت لبم سبز شده بود و یواشکی می رفتم سینما اما هر چقدر گشتم نتوستم یک هنر پیشه هم تیپ خودم پیدا کنم.با اون لنگ های بلند و کله گرد و موهای لخت و بور شبیه هیچ کدامشان نبودم.

بین بچه های دبیرستان هم نه مثل ممل امریکائی بودم نه مثل علی شلخته !

        تو مسیر رفت و امدن ها هم نه دختری نگاهم می کرد و نه کسی ازم رم می کرد .با تلاش زیاد خودم را تغییر می دادم اما نتیجه نداشت تا اینکه زد و ابر و باد و مه و خورشید و فلک و زمین و اسمون دست به دست هم دادن تا من دانشگاه قبول شدم، اونم کجا اصفهان!با خودم گفتم : این اون اتفاق بزرگ زندگی ات بود که منتظرش بودی!

        اما دانشگاه ان هم زمین شناسی تو اصفهان زندگی من را از قبل سردتر و سردتر کرد.سریعتر از آن چیزی که فکر می کردم تموم شد و دوباره دست از پا درازتر برگشتم!

       طولی نکشید که تو وزارت صنایع و معادن استخدام شدم .حاج بابا می گفت :می خوام واست دست بالا بزنم!

        ولی برای من از یک طرف این اخرین شانس زندگی ام بود تا از این رخوت و کندی و سردی بیام بیرون و از طرف دیگر هم می خواستم با یک عشق جاودانه و اتشین تمام یکنواختی های زندگیم را جبران کنم تن به این خواسته نمی دادم.اما چرخ روزگار،روزگار غدار و زورگو چرخید و چرخید و تا چشم باز کردم دیدم سر سفره عقد دختر خاله نازی نشستم و بدون مقاومت بله را گفتم ! نازنین هم بازی بچگیهایم بود . قیافه اش را هزار بار دیده بودم . خاله خانوم و شوهرش را هم که ...

       اما همین که خواستم وارد سکون بیشتر از قبل بشوم ، جرقه ای زد و نور امیدی در دلم روشن شد.به ان دل بستم ،انگار دیگر رنگ و روی زندگی ام می خواست عوض شود اما بازم اشتباه کرده بودم .انقلاب زودتر از اینکه فکرش  را می کردم برایم عادی شد . جنگ شروع شد اما دیگر نخواستم خوذم را گول بزنم ...>>

کات ،خوب این کدوم شهید بود .

شهید یوسف علی وجدانی .

محل شهادت :جزیره مجنون

OK

برای امروز کافیه ،خسته نباشید.

 

 

 

                                                                         بهار 89

  
نویسنده : احمد بهکام ; ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۳
تگ های این مطلب :داستان کوتاه